|
بررسي خود ارضايي از نقطه نظر علمي
فرويد، "پدر" علم روانكاوي، بر اين باور است كه برقراري رابطه جنـسي در انسان از دو خـواستگاه متفاوت نشات مي گيرد.....
رويـكرد اولـيه غـريزي يـا فيزيـولوژيـك اسـت و ديـگري پـي آمد مـاهيـت نفساني-عـاطفي انسـان هـاست. با در نظر گرفتن ديـدگاه فيـزيولوژيك، رابطه ي جنسي در نتيجه رشـد ويژگي هاي ابتدايي جنسي در افراد ايجاد مي شود. به عبارت ديگر انسان ها زماني كه از نظر جسمي به رشد كافي ميرسند، آمـادگي بـرقراي ارتبـاط جنسي را پيدا مي كنند. (اين دوران كه بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگي و در آقايون در سن 21 سالگي به آخرين مرحله ي خود مي رسد.)در طول 7 سـال ابتـدايي زنـدگي، نيروي جنسي در يك پسر بچه در تمام قسمت هاي بدن او توزيع مي شود.
از 7 تا 14 سالگي، نيروي جنسي به اعضاي جنسي منتقل مي گردد ( در آقايون بيضه ها و در خانم ها تخمدان) در اين زمان تفاوت هاي ظاهري ميان جنس مذكر و مونث پديد مي آيد. در مردان استخوان ها قدري درشت تر شده و بدن عضلاني تر مي شود، و به تدريج تن صداي آنها تغيير پيدا مي كند. البته بايد توجه داشت كه اين تغييرات با گذر زمان تكميل مي شوند. شروع اين تغييرات حاكي از ابتداي سن بلوغ است. پس از آن مني و به مثابه آن اسپرم توليد مي شود، ولي اسپرم ها در اين زمان به بلوغ كامل نرسيده اند. بر اساس پژوهش هاي پزشكي، محققين بر اين باورند كه اسپرم ها در سن 18 سالگي شروع به بالغ شدن مي كنند و در سن 21 سالگي مرحله ي بلوغ آنها تكامل پيدا مي كند. در اين زمان رشد بيضه ها و غدد مترشحه داخلي بدن نيز به آخرين حد خود مي رسد.
ارتباط ميان غدد جنسي و غدد درون ريز
در ارگانيسم بدن انسان 7 غده مترشحه داخلي وجود دارد. هر يك از اين غدد هورمون هاي متفاوتي را ترشح مي كنند كه پيام هاي مختلفي را به اعضاي ديگر منتقل ميسازند. اين غدد مسئول تنظيم و تعديل عملكردهاي مختلف بدن از جمله رشد، فشار خون، دماي بدن، ميزان كلسيم، شكر، فسفر، و از همه مهمتر عملكرد جنسي افراد هستند. زماني كه هر يك از اين غدد به نحوي قادر به نشان دادن واكنش درست از خود نباشند، بدن ممكن است با انواع و اقسام مختلف اختلالات مواجه شود. به همين دليل است كه برخي از افرادي كه در غدد خود با اختلال روبرو مي شوند، بايد با استفاده از هورمون هاي مصنوعي نيازهاي بدن خود را مرتفع سازند. مهمترين غده درون ريز، غده هيپوفيز نام دارد. اين غده توانايي آن را دارد كه به كل غدد درون ريز شدت و يا كسرت عمل وارد كند. غده ي هيپوفيز همچنين از جمله مهمترين غده هاي جنسي نيز محسوب مي شود. غده معروف هيپوفيز كه محور اصلي كنترل فعاليت هاي بيضه اي/تخمداني است، كنترل كليه ي تنظيمات جنسي در بدن خانم ها و آقايون را به عهده دارد. در مردان اين غده فعاليت هاي جنسي خود را از زمان بلوغ -يعني درست وقتي كه هورمونهايي را به منظور تحريك اعضاي جنسي به خون مي فرستد- كار خود را شروع مي كند. در خانم ها هم غده ي هيپوفيز در دوران بلوغ با ايجاد هورمون هايي كه سبب تخمك گذاري در تخمدان ها مي شوند، كار خود را شروع مي كند. هر يك از تخمك ها حاوي هورمون هاي جنسي زنانه هستند كه سبب ايجاد و گسترش خصوصيات زنانه در بانوان مي شوند. همه ي انسان ها در تمام طول زندگي خود دائماً در حال انتقال و تغيير شكل انرژي هستند. همه چيز در زندگي انسان ها شروع و پاياني دارد و رابطه جنسي نيز از اين امر مستثني نخواهد بود. اندام هاي جنسي انرژي را توليد مي كنند كه باعث ايجاد تمايلات و گرايش هاي جنسي در افراد مي شود؛ اما به منظور توليد يك چنين انرژيي، اندام هاي جنسي بايد از منبع ذهني تغذيه شوند. افكار و تصورات جنسي به عنوان مواد اوليه ي توليد اسپرم و انرژي جنسي محسوب مي شوند. زندگي يك انسان از تلفيق يك اسپرم با تخمك شكل مي گيرد. تنها يك اسپرماتوزوئيد (نطفه) اين توانايي را دارد كه يك انسان جديد خلق نمايد. گفته مي شود كه در هر بار انزال، مردها چيزي در حدود ميليون ها اسپرم از دست مي دهند. در يك زمين كشاورزي زماني كه كشاورز تصميم مي گيرد دانه بكارد، بهترين انواع دانه ها را انتخاب مي كند، زمين را به خوبي شخم مي زند، و دو تا سه دانه مي كارد –و نه ميليونها- و زمانيكه اين دانه ها بزرگ شده و رشد كردند، از آنها استفاده كرده ميوه هايشان را ميخورد و زندگي مي كند. به عنوان مثال يك درخت ليمو را در نظر بگيريد. اين درخت زماني به مرحله تكامل خود مي رسد كه بتواند ميوه هاي رسيده ي ليمو پرورش دهد. اما اگر كسي به اين امر توجه نداشته باشد و ميوه ها را پيش از رسيده شدن كامل از درخت بچيند، با اين كار خود به رشد درخت صدمه وارد كرده و اجازه نمي دهد كه درخت به رشد و تكامل نهايي خود برسد. اين امر در مورد ارتباط جنسي نيز صدق مي كند. اگر فرد پيش از رسيدن به بلوغ كامل بخواهد از انرژي جنسي خود استفاده كند، به بدن خود صدمات جبران ناپذيري وارد مي كند كه در زير نگاه كوتاهي به اين مشكلات خواهيم داشت.
ارتباط جنسي و ورزش
اخيراً محققان از وجود نيروي جنسي باخبر شده اند و سعي مي كنند تا از اين نيرو بـهره گـرفته و آن را بــراي موارد ديگري ذخيـره كرده و به كار گيرند. در ورزش مشت زنـي، هـر مـربي كارآمدي در حيـن دوره ي آمـادگي، بـوكسور خـود را براي 90 روز از بـرقـراري ارتـباط جنسـي منـع مـي كند تا هم انرژي او بيشتر شود و هم بتواند مشتهاي محكمـتري بـه حـريف وارد كند. در تيمهاي فوتبال نيز بازيكنان از 3 روز قبل از انجام بازي به حومه شهر انتقال داده ميشوند تا انرژي آنها بر اثر بـرقـراي رابـطه جنـسي تحـليل نـرود. در مسابقات قهرماني جهان در سال 1986م. تيم ملي كشـور آرژانتـين از هـمه تيم ها مدت زمـان بيشتـري را در اردوي آمـــادگي به سر برد و نتـيجـه چه شد: بدون شـكست از مسـابقات بـيرون آمـدند. يـك گـزارش علمي اثبات مي كند كه: "تستـوسترون نقـش مهـمي را در شـكل دهـي رفتار افراد بازي مي كند. اين هورمن به عنـوان نوعي محرك شناخته ميشود كه در كليه حالات فردي، از جمله عصبانيت و پرخاشگري نيز تاثير گذار است." بنابر گزارش فوق در يك بازي فوتبال به راحتي مي توان تشخيص داد كه كدام يك از تيمها برنده خواهند شد: "تيمي كه در رگ هاي خوني بازيكنانش ميزان تستوسترون بيشتري موجود باشد." در "ناسا" كه معتبرترين مركز پژوهش هاي علمي جهان به شمار مي رود، فعاليت هاي جنسي كليه ي دانشمنداني كه در آنجا مشغول به فعاليت هستند، تحت كنترل است تا پژوهشگران هميشه بتوانند در بهترين وضعيت مممكن ذهني و جسمي قرار داشته باشند. در گذشته مردهاي يونان باستان تا سن 140 سالگي عمر مي كردند. تا همين چند وقت قبل هم مردم به راحتي تا سن 90 سال عمر مي كردند، اما اين روزها به دليل بروز پاره اي از مشكلات نظير خودارضايي، آزار و اذيت هاي جنسي، غذاهاي صنعتي، استفاده از هورمون هاي مصنوعي (كه مصارف مختلفي دارند، نظير: چاق كردن و بزرگ كردن زودرس جوجه ها و احشام) فرايند سالخوردگي از سنين پاييني (تقريباً 35 سالگي) شروع مي شود. در كل دنيا افراد انگشت شماري هستند كه از نظر اقتصادي كنترل همه افراد را به دست گرفته اند. اين افراد از قدرت رابطه جنسي نيز به خوبي اطلاع دارند؛ به همين دليل كليه ي امكانات موجود را فراهم مي آورند تا ذهن انسان هاي ديگر را تنها به اين امر متمركز كرده، عقل را از سر آنها بپرانند و كاري كنند تا آنها مطابق ميلشان عمل كنند. آنها به خوبي مي دانند كه انسان هاي كم عقل، سرشار از شهوت هستند، بر روي اميال جنسي خود هيچ گونه كنترلي نداشته و به راحتي ميتوان آنها را مطيع خود ساخت.
تئوري هاي پوچ مدرن در مورد ارتباط جنسي
نوگراياني كه بر روي ارتباط جنسي تحقيق و بررسي مي كنند، به سادگي به خود اجازه مي دهند كه قدرت و حق انتخاب جوانان را از بين ببرند. برخي از آنها مواردي نظير "خود ارضايي" را به جوانان پيشنهاد مي كنند. كينسي، مستر و جانسون كه به عنوان پايه گذاران مطالعات جنسي نوين شناخته مي شوند بر اين عقيده اند كه يك جوان مي تواند چندين مرتبه در طول روز خود ارضايي كند چراكه علم پزشكي هيچ گونه تاثير جانبي خطرناكي را پيدا نكرده كه مربوط به خودارضايي باشد. آنها بر اين باورند كه اهميت خود ارضايي به ويژه در زمان بلوغ كه خصوصيات هاي زنانه و مردانه در افراد بروز مي كند از اهميت بيشتري برخوردار مي شود و به همان اندازه كه در مردها اهميت دارد براي خانم ها نيز مهم است. اين افراد حتي معتقدند كه زن و مرد مي توانند در طول زمان قاعدگي ، با هم ارتباط جنسي داشته باشند؛ اما پژوهش هاي علمي اثبات كرده اند كه برقراري رابطه جنسي در زمان قاعدگي خطرناك و در عين حال زيان آور است چراكه در اين زمان مواد مرده و فاسد از بدن زن خارج مي شود كه اگر آلت تناسلي مرد با اين مواد تماس پيدا كند آنها را جذب كرده، خواص آن از طريق خون به سلول هاي عصبي مغز انتقال پيدا مي كند و بر روي قدرت جنسي مرد تاثير نامطلوبي مي گذارد. تعداد ديگري از اين محققان معتقدند كه برقراري ارتباط جنسي از راه مقعد بلامانع بوده و مي تواند بر طبق توافق طرفين انجام پذيرد. در مقابل اين ادعا بايد اظهار داشت كه هر يك از ارگان هاي بدن براي انجام دادن كار خاصي ايحاد شده اند و عملكرد مقعد نيز تخليه مدفوع است. افرادي كه اين كار را انجام مي دهند به عضلات همكش و تنگ كننده ي باسن (Sphincters) خود آسيب وارد كرده و سبب بروز بواسير و ساير عفونت هاي شديد روده و اثني عشر مي شوند. شايان ذكر است كه برقراري يك چنين روابطي به عنوان عمده ترين عامل انتقال بيماري هاي جنسي از جمله ايدز در ميان مردهاي هم جنس باز تلقي مي شود.
ارتباط خودارضايي با ضعف جنسي و انزال زودرس
مثالي كه پيشتر در مورد زمين كشاورزي، درخت ليمو، و رسيدن دانه هاي ليمو برايتان بازگو كرديم را يك بار ديگر در ذهن مجسم كنيد. ما در آن قسمت عنوان كرديم كه اگر اولين برداشت پيش از رسيدن كامل ميوه ها باشد، و كشاورز ميوه هاي نارس را از درخت بچيند، عمر درخت كم شده، و توانايي باروري آن نيز به شدت كاهش پيدا ميكند. اين امر در مورد حيوانات نيز صدق ميكند به همين دليل هم هست كه دامپزشكان اهميت بسيار زيادي براي اين امر قائل هستند. بايد بدانيد كه مطلب فوق در مورد انسان ها نيز صحت پيدا مي كند. اگر آقايون شروع كنند به برقراي روابط زياد جنسي با افرا مختلف، و يا پيش از رسيدن به سن 21 سالگي، خود ارضايي را تجربه كرده باشند -يعني زماني كه اسپرم ها به بلوغ كامل نرسيده اند- اين امر خلل جبران ناپذيري را به قواي جنسي شان وارد مي كند و بعدها عواقبي را در زندگي جنسي شان به وجود خواهد آورد. زماني كه مركز فعاليت هاي جنسي به دليل وجود مزاحمت هايي نظير خود ارضايي و يا آزار و اذيت هاي جنسي نتواند به درستي رشد پيدا كند، اندوخته قواي جنسي از سن 35 سالگي به بعد رو به تحليل مي رود و اين مورد نه تنها تاثير نامطلوبي بر روي دستگاه تناسلي مي گذارد بلكه عملكرد كليه سيستم هاي بدن را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد: دستگاه هاظمه، گردش خون، عملكرد غدد مترشحه، سيستم عصبي و ... اين افراد به سرعت از سن 35 سالگي به بعد شاهد فرايند سالخورده شدن خواهند بود. خيلي زودتر از حالت طبيعي توانايي هايشان را از دست مي دهند و متاسفانه خيلي سريع روانه گورستان خواهند شد. در چنين شرايطي ارگان هاي جنسيشان نيز دچار اختلالات مختلفي شده و انواع بيماري هاي گوناگون جنسي به همراه بيماري هايي نظير اختلال سيستم عصبي و دگرگوني سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك و غدد درون ريز مي شوند. خودارضايي كه از جمله نقص هاي فردي به شمار مي رود، سبب ايجاد تصورات شهواني در ذهن فرد مي شود. در دراز مدت فرد عدم تمايل جنسي نسبت به جنس مخالف خود را پيدا مي كند، از نظر ذهني خسته مي شود، و دچار ناتواني هاي جنسي خواهد شد. ساموئل اون وير در بخش 9 كتاب خود با عنوان "ازدواج موفق" اينطور مي نويسد كه: "تصورات جنسي و تخيلات شهواني سبب ايجاد ضعف جنسي و ذهني مي شوند. شايد در نگاه اول اينگونه افراد نرمال به نظر برسند و مانند افراد عادي تحريك پذير باشند، اما زماني كه مي خواهند با طرف مقابل ارتباط برقرا كنند و خواسته هاي او را براورده سازند، به سرعت ارضا مي شوند، آلت تناسلي به حالت اوليه باز مي گردد، در بدترين حالت ممكن قرار مي گيرند، و دچار نااميدي و افسردگي مي شوند. آنها در توهمات جنسي خودشان را غرق كرده اند كه اين توهمات هيچ ارتباط و يا شباهتي به دنياي واقعي ندارند. به همين دليل هنگاميكه در شرايط طبيعي قرار مي گيرند، نمي توانند از خود واكنش مناسب نشان داده و شكست مي خورند. "ضعف جنسي-ذهني ترسناك ترين تراژدي است كه مي تواند براي هر زن و يا مرد با احساس و با منطقي اتفاق بيفتد." زمانيكه يك فرد جوان دست به خود ارضايي مي زند، بازه زماني، براي او هيچ اهميتي ندارد و ترجيح مي دهد كه هر چه سريعتر خود را تخليه كند. در علم روانشناسي اين امر نهايتاً منجر به بروز عارضه ي انزال زودرس در فرد مي شود. علاوه بر اين، استمناء سبب انبساط عضلات اسفنكتر مي شود كه اين عامل به نوبه ي خود موجبات انزال زودرس را بيش از پيش فراهم خواهد آورد. از سوي ديگر نبايد از اين امر غافل شد كه "ملاتونين" هورمون بي چون و چراي جواني است. فرايند سالخوردگي مستقيماً به ترشح اين هورمون در بدن بستگي دارد. اين هورمون در زمان جواني به وفور در بدن ترشح مي شود و از سن 25 سالگي به بعد ترشح آن در بدن كاهش پيدا مي كند. خود ارضايي، به ويژه در زمان جواني، باعث از دست رفتن ميزان بسيار زيادي ملاتونين در بدن مي شود. اين امر غده ي كاجي شكلي كه در بدن ملاتونين ترشح مي كند را ضعيف كرده، خاصيت مغناطيسي موجود در اين غده را كاهش مي دهد و بطور كلي سبب كاهش طول عمر آن مي گردد. روابط جنسي نامشروع با افراد متعدد نه تنها از نظر فيزيكي مضرات بيشماري را در بردارد، بلكه مي تواند از نظر روحي و ذهني نيز بر روي افرادي كه اين كار ار انجام ميدهند، تاثيرات نامطلوبي بگذارد. افرادي كه در مكالمات محرك جنسي شركت ميكنند، كساني كه به خواندن مجلات محرك جنسي معتاد هستند، و كساني كه به تماشاي فيلم هاي ضد اخلاقي جنسي گرايش دارند، مبحث ظريف و مطبوع رابطه جنسي را به صورت وحشيانه، به دور از انسانيت، و تنها با رضايت ذهني با نكبت و بدبختي همراه مي سازند. انسان ها بايد ياد بگيرند كه چگونه مي توانند هوشمندانه زندگي كنند.
عواقب خودارضايي
با توجه به رويكرد نفسـاني-عـاطـفي رابـطه جنـسي، فـرويـد معتـقد است كه رابطه ي جنسي محصول گردهمايي يك زن و يك مرد است كـه يـكديـگر را دوسـت بـدارند و مكمل يكديگر باشند. به همين دليل هم هست كه فرويد خود ارضايي را يك نقص فردي نـامگـذاري مـي كند (بـه اين دليل كه طرف دوم در اين ارتباط وجود ندارد مگر در خيال). در حين خود ارضايي فرد اگر مرد بـاشــد، يك زن را در ذهن خود مجسم مي كند و اگر زن بـاشد يك مرد را در ذهن خود مجسم كرده و با او وارد رابـطـه جنسي مي شود. در اين حال خستگي چند برابر مي شود، چرا كه فرد هم از نظر جنسي از خود كار مي كشد و هم از نظر ذهني. تصوير شريك جنسي خيالي، مانند يك لوح در ضمير ناخودآگاه فرد حك مي شود و سبب بروز انزال هاي شبانه ناخواسته مي شود. به اين ترتيب كه فرد هر چقدر بيشتر خود ارضايي كند، ميزان اين انزال هاي شبانه افزايش مي يابد. دماي خارجي بدن انسان 98 درجه فارنهايت است و دماي دروني آن 100 درجه فارنهايت. اين دما در زمان خود ارضايي افزايش پيدا مي كند. زمانيكه انزال به واسطه خود ارضايي پديد مي آيد، حركات كرم وار جذب در كيسه ي مني ايجاد مي شوند، اما به دليل خود ارضايي، كيسه ي حاوي مني خيلي زودتر از زمان مقرر تخليه گرديده است. فرايند طبيعي بدين گونه است كه كيسه هاي مني سعي مي كنند تا خود را پر كنند، اما از آنجايي كه مني خيلي زودتر از بدن خارج شده، چيزي جز هواي مرطوب از طريق آلت تناسلي مرد جذب نخواهد شد. اين هوا بعداً از طريق كيسه مني به سيستم لنفاوي انتقال داده مي شود، سپس به مغز انتقال پيدا كرده و باعث ايجاد شك دمايي شده و فضاي سردي را ميان ماده ي مغزي و سلول ها ايجاد مي كند و اين امر واكنش نرمال ماده مغزي، سيستم عصبي و جسماني را مختل مي سازد. كيسه مني مي بايست به جاي جذب هوا، اسپرم جذب كند، اما اين امر مقدور نخواهد بود چراكه اسپرم ها قبلاً آزاد شده اند. علاوه بر اين جذب هوا از جذب مايع خيلي ساده تر است. ساموئل اون وير، فيلسوف، انسان شناس، و محقق امور جنسي و روانشناس بخش مطالعات جنسي، در كتاب خود با عنوان "يادگيري علوم فردي" در مورد اين هواي سرد جذب شده تصريح مي دارد كه: " در خصوص افرادي كه به شخصه استمناء مي كنند، به راحتي مي توان گفت كه چه ايرادي مي تواند بوجود آيد. زماني كه آنها خود ارضايي مي كنند، در حال ارتكاب به جرم در برابر طبيعت هستند. وقتي انزال به واسطه خود ارضايي پديد مي آيد، حركات كرم وار جذب ايجاد مي شوند كه اين حركات براي هر مردي كاملاً قابل درك و تشخيص است و به واسطه ي تاثير خالي بودن كيسه هاي مني، اين كيسه ها سعي مي كنند تا خود را پر كنند و به همين دليل هواي مرطوب از طريق آلت تناسلي مرد با همان حركات كرمي شكل، جذب مي شود. اين سيگنال ها به مغز فرستاده مي شوند، به همين دليل مايع مغزي زيادي در اين ميان از بين مي رود، و در نتيجه فرد از نظر ذهني خسته مي شود. بد نيست بدانيد كه تعداد بيشماري از مردها به دليل عمل منفور خودارضايي ديوانه شده اند. مغزي كه پر از هوا شود ديگر توانايي تفكر ندارد و قابليت هاي ذهني خود را به طور 100% از دست خواهد داد. به همين دليل ما هم اين عمل نادرست را 100% محكوم مي كنيم. اسپرم ها حاوي رمز ژنتيكي DNA (اسيد دي اكسي ريبونوكلئيكDeoxyribonucleic Acid)، RNA يا اسيد ريبونوكلويك (Ribonucleic Acid)، آنزيم ها، كلسيم، فسفر، نمك هاي بيولوژيك، و تستوسترون مي باشند. زمانيكه استمناء صورت مي پذيرد، كليه ي اين اجزاي حياتي از بدن فرد بيرون كشيده مي شوند و اگر فرد در دوران بلوغ قرار داشته باشد، امكان رشد كافي را پيدا نمي كند و نيرويي كه در اين مواد وجود دارد، جذب نشده و از بدن او خارج مي شوند. از آنجايي كه ميزان زيادي كلسيم به همراه مني از بدن خارج مي شود، فرد احساس خستگي شديد در استخوان ها مي كند و ممكن است دچار كوفتگي پا شود. لازم به ذكر است كه استخوان هاي تنومند نشان دهنده ي ميزان قدرت فرد هستند. همانطور كه مي دانيد گلبول هاي قرمز خوني و پلاكت ها در مغز استخوان توليد مي شوند. فرد جواني كه خودارضايي مي كند، اجازه نمي دهد كه مايع مغز استخوان به خوبي شكل بگيرد و بايد تا آخر عمر خود شاهد عواقب آن باشد. زمانيكه فسفر بيش از حد طبيعي به واسطه خودارضايي از بدن خارج مي شود، مشكلات عصبي از قبيل رعشه براي فرد ايجاد مي شود. در زمان خود ارضايي لسيتين نيز از بدن خارج مي شود كه اين امر سبب فرسودگي سيستم عصبي مي شود و به مرور زمان موجبات بيحالي، ضعف اعصاب و نهايتاٌ مرگ تدريجي سلول هاي عصبي را فراهم خواهد آورد.
تئوري هاي پوچ محققان جنسي نوگرا
دكتر اسـپايـتك متخصص برجسته كالبد شناسي امريكايي و رئـيس جامعه عصب شناختي نيـويورك در كـتـاب خـود بـا عنوان "انرژي خالق" اظهار ميدارد كـه جنـون هـاي متفاوتي بـه واسـطه ي خـود ارضايي و آزار و اذيت هاي جنسي پديد خـواهد آمـد، چراكه مايـع مـغزي ابتـدا سـرشـار از لسيـتـين است و سپس بـواسطه انـزال غيـرمترقبه، از لسيتين خالي مي شود. به همين دليل ارگان ها بـه جـاي آن بايد از ساير بافت ها و اعصاب موجود در مغز استفاده كنند. در هـر بار انـزال مـردها چيـزي در حـدود 300 تا 400 ميـليون اسپرم به همراه مقادير زيادي انرژي از دست مي دهند. واقعاً چه مي شد اگر انسانها مي دانستند كه چگونه مي توانند اين انرژي را به جاي خارج كردن از بدن، در بدن خود ذخيره نمايند؟! نتيجه حتماً انساني شبيه به سوپرمن مي شد!
پروستات غده اي است كه دقيقاً در زير گردنه ي مثانه قرار گرفته است؛ مايعي به رنگ سفيد كدر و لزج ترشح مي كند كه به عنوان وسيله اي براي انتقال اسپرم ها به شمار مي رود. اين غده تقريباً در سن 21 سالگي به مرحله ي رشد كامل خود مي رسد. زمانيكه فرد پيش از رسيدن به بلوغ كامل (در مردان سن 21 سالگي) دست به خود ارضايي مي زند، پروستات دچار ضعف و نقصان مي شود و اين امر سبب بروز اختلالات مربوط به پروستات در سنين چهل سالگي به بعد مي شود. اين اختلال بدين شرح است كه غده ي پروستات بزرگ شده، راه خروج ادرار را مسدود مي كند و فرد براي تخليه ي ادرار بايد بالاجبار از سند پزشكي استفاده كند. اين عارضه درست مانند وازكتومي، سبب ايجاد ناتواني جنسي مي شود.
بد نيست بدانيد بچه هايي كه پدر آنها خودارضايي مي كرده، نمي توانند در سلامت كامل روحي و رواني به سر برند. آنها داراي بيماري هاي گوناگوني هستند چراكه از يك تخم نه چندان سالم بوجود آمده اند.
خود ارضايي همچنين در خانم ها هم ديده مي شود و امري زجر آور و دردناك قلمداد مي شود.
خود ارضايي سبب ايجاد ناتواني جسمي و انزال زوردس مي شود. اين امر به وفور در ميان مردهاي سنين زير 40 سال قابل مشاهده است.
ساموئل اون وير در كتاب ديگر خود با عنوان " آموزش هاي بنيادين" در بخش "نوجواني" اينطور نوشته است كه: "جرم هاي خاموشي وجود دارند و پي آمدهاي منفوري در پي آن گريبانگير افراد مي شود. اگر فرد مشكلات جنسي اش را مخفي نگه دارد، مرتكب گناه مي شود. اگر در مورد مشكلات خود اطلاعات غلط بدهد نيز مرتكب جرم ديگري شده است."
"فسادي كه به واسطه خود ارضايي ايجاد مي شود، قابليت ها و توانايي هاي مغزي را به طور كامل از بين مي برد. افراد بايد توجه داشته باشند كه ارتباط تنگاتنگي ميان مني و مغز وجود دارد. مغز براي مني از اهميت ويژه اي برخودار است و مني هم براي مغز مهم است. مغز براي مني انرژي ايجاد كرده و سبب انتقال آنها مي شود، مني هم ذهن را تصفيه كرده و اگر در جهت درست هدايت شود، توانايي هاي آن را ارتقا ميبخشد."
"مطالعات فيلسوفانه اي كه عميقاً بر روي عملكرد غده هاي درون ريز متمركز شده اند، بر اين باروند كه بدن طي فرايند خودانزالي انرژي بي شائبه اي را از دست مي دهد. چه بسيار افرادي زيادي با چهره هاي زيبا بوده اند كه در اثر انجام اين كار زيبايي خود را از دست داده اند! چه بسيار مغزهايي كه منحط و فاسد شده اند! و ... همه و همه ي اين وقايع به دليل آن است كه انزال در شرايط و موقيعت و زمان مناسب انجام نپذيرفته." "آمار و ارقام گوياي اين مطلب هستند كه اين روزها خود ارضايي در خانم ها و آقايون جوان بيش از پيش باب شده است. بيمارستان هاي رواني مملو از زنان و مرداني هستند كه مغزشان به دليل خودارضايي بيمار گشته. تيمارستان، مقصد نهايي فردي است كه به خودارضايي اعتياد پيدا مي كند."
خودارضايي در خانم ها
خودارضايي در خانم ها نيز به چشم مي خورد و اين امر، هم دردناك است و هم زجر آور. برخي از مضرات در خانم ها و آقايون مشابه است: اختلال در رشد سيستم عصبي، مغز، خستگي، از دست دادن انرژي و سر زندگي، كاهش قدرت حافظه و عدم تمايل به جنس مخالف. در خانم ها شاهد ناباروري نيز خواهيم بود. بدترين پي آمدي كه در خانم ها مي توان مشاهده كرد رفتارهاي متعارض رواني-اجتماعي است. خانم هايي كه مرتكب اين امر مي شوند به مروز زمان نمي توانند با هيچ مردي ارتباط جنسي برقرار كنند چرا كه به تدريج توانايي هاي اوليه جنسي خود را از دست ميدهند. خانمي كه خود ارضايي نمي كند، همچنان سرزندگي، زيبايي، برق چشمان، و توانايي جذب بالاي خود را حفظ خواهد نمود. خانم ها بايد از مشاهده ي تصاوير محرك جنسي خودداري كنند، در مكالمات مبتذل شركت نكنند، و فقط با افراد شايسته ارتباط دوستي برقرار كنند.
چگونه مي توان از خودارضايي دست كشيد؟
پيش از هر چيز بايد بدانيد كه افراد زيادي به مراكزي كه به اين منظور داير شده، مراجعه كرده و حتي در موارد خيلي حاد و پيشرفته نيز موفق به جلوگيري از اين عمل غير اخلاقي شده اند. چرا شما يكي از آنها نباشيد؟
بايد ياد بگيريد كه چگونه مي توانيد جلوي خود ارضايي را با استفاده از تكنيك هايي كه در جلسات آموزشي به شما تعليم داده مي شود، بگيريد. در اغلب اين جلسات مشاور سعي مي كند تا ضمير ناخودآگاه بيمار را به كار اندازد.
در اين جلسات به شما آموزش مي دهند كه تمايلات خودارضايي به عنوان يك عينينت دروني هستند كه به ذهن شما حمله ور مي شوند. شما بايد در مقابل آنها ايستادگي كرده و اجازه ندهيد كه به درون ذهنتان نفوذ كنند. در ابتدا شايد انجام اين كار قدري دشوار باشد و اين توانايي را نداشته باشيد كه فكرتان را بر روي چيز ديگري متمركز كنيد؛ اما با تلاش به راحتي مي توانيد آنرا تحت كنترل خود در آوريد. شما به راحتي قادر خواهيد بود آنرا به طور كامل از زندگي خود حذف كنيد. اگر فرد در گذشته دائماً خودارضايي مي كرده و سپس اين كار را متوقف كند، خودش متوجه تغييرات بوجود آمده در زندگي اش خواهد شد و مي تواند مقادير زيادي انرژي و توانايي هاي ذهني اش را ذخيره كرده و بدون احساس هيچ گونه ترس و واهمه اي با حقايق زندگي روبرو شود.
ساير راههاي جلوگيري:
آدات سالم را در خود تقويت كنيد: از تصاوير محرك جنسي اجتناب كنيد، به جوك هاي مبتذل گوش ندهيد، دوستان سالم براي خود انتخاب كنيد و از پوشيدن زير پوش هاي تنگ و چسبان خودداري نماييد.
از مصرف بيش از اندازه ي گوشت گاو، به ويژه در وعده غذايي شام خودداري كنيد. مصرف يك وعده غذاي حيواني آن هم در نهار كافي است.
تفاوت عشق و هوس
عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد: - ( من) دوستت دارم - ( من) برات مي ميرم - (براي من) هيچكس مثل تو نميشه - ( من ) هميشه به فكر توام -( من) را فراموش نكن - ( من ) از تو رنجيدم در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود. جمله معشوق است و عاشق پرده اي زنده معشوق است و عاشق مرده اي 2 – هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي نمي كنم». هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟ كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟ 3 – عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و ما را وابسته به شخص ديگري نموده است. آنكه او بسته غم و خنده بود او بدين دو عاريت زنده بود باغ سبز عشق، كو بي منتهاست جز غم و شادي درو بس ميوه هاست عاشقي زين هر دو حالت، برترست بي بهار و بي خزان ، سبز و ترست در نگنجد عشق در گفت و شنيد عشق، دريايي ست قعرش ناپديد.
– عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود. بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!» در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست. از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است) خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد( نه هوس پيدا كنيد).
اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند.
– احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند. 5 – عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن هوس و عطش شهواني است. عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود 6 – چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي خواهد ، نه معشوق هر كه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و جمله عيبي پاك شد شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما اي طبيبِ جمله علت هايِ ما اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما اي تو افلاطون و جالينوس ما جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد كوه، در رقص آمد و چالاك شد
عشق پيش نياز لازم دارد. يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست. 8 – عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد. در نگنجد عشق در گفت و شنيد عشق، دريايي ست قعرش ناپديد
تاريخ اجتماعي روابط جنسي در ايران
به تازگي كتابي با نام «تاريخ اجتماعي روابط جنسي در ايران» اثر ويلم فلور در آمريكا به چاپ رسيده كه در آن نويسنده به بررسي ۲۵۰۰ سال تاريخ اجتماعي روابط جنسي در ايران پرداخته است. آنچه در پي ميآيد ترجمه گزيدهاي از اين كتاب است.
در تاريخ ايران برتري مرد در مسايل جنسي يك شرط ضروري بوده و زن هدف مسايل جنسي واقع ميشده است.
زنها بهخاطر موقعيت فرودست خود تحت تسلط مردان قرار داشتهاند. از آنجا كه ازدواج به مرد اين حق را ميدهد كه با زن خود سكس داشته باشد، بنابراين زن نميتواند هرگاه شوهرش او را به همخوابي دعوت كرد، از آمدن به رختخواب امتناع ورزيده يا بستر را ترك كند.
اگر مرد بخواهد با زن همبستر شود زن بايد حتي عبادتاش را هم به اين منظور نيمهكاره رها كند. علاوه بر اين از آنجا كه مرد براي زناش پول پرداخت كرده (گرچه پرداخت مهريه عملاً هنگام طلاق محقق ميشود)، بنابراين تنها مرد است كه حق دارد، تصميم بگيرد كي و چگونه سكس داشته باشد.
همچنين تنها مردان هستند كه اجازه دارند تمايلات جنسي خود را بروز دهند و اين امر نه تنها در مورد همسران بلكه درمورد غيرهمسرانشان نيز صادق است.
اگر مرد نسبت به زني كه همسر او نيست ابراز تمايل جنسي نمايد، اين زن است كه مورد سرزنش قرار ميگيرد و نه مرد، زيرا زن نبايد خود را در موقعيتهايي قرار دهد كه مردي بتواند تا اين حد به او نزديك شود.
علاوه بر اين، اعتقاد راسخ بر آن است كه اگر دختران و زنان بر حسب اتفاق با مردي تنها بودند نميتوانند به او نه بگويند.
نويسنده قابوسنامه در كتاباش آورده است: «بايد بداني كه يك زن نميتواند قاطعانه در مقابل يك مرد مقاومت كند هر چند كه آن مرد پير يا زشت باشد.»
اعتقاد به اينكه زنان بهخاطر شهوت سيريناپذيرشان، قادر نيستند در مقابل طلسم يك مرد ايستادگي كنند با شواهدي از اين دست كه مثلاً امام رضا (ع) گفته است زنان ۹۹ بار شهويتر از مردان هستند، تقويت ميشود.
اين اعتقاد همچنين به وسيله حكايات عامهپسندي كه چنين ديدگاهي را تاييد ميكنند، بيشتر گسترش يافته است.
بهعنوان مثال در حكايت پرطرفدار حسين كرد، آمده است كه سنبل، دختر شخصي كه حسين را دستگير كرده بود به او كمك ميكند تا از دست پدرش كه قصد كشتن حسين را داشته است فرار كند.
دليل دختر براي اين كار، آنطور كه خود به حسين گفته اين است: «من ميخواهم خود را فداي صورت زيبا و آلت مردانه تراشيده (و تميز و بنابراين جذاب) تو كنم.»
گفتگوي جالب با دختري در تهران
برخي روزها اتفاق هايي مي افتند كه هيچ گاه انتظار نداري چون اين يكي!
صبح زود مي خواهم از ميدان رسالت در تهران به ميدان آرژانتين بروم و در كنار يكي از خيابان ها در انتظار تاكسي يا اتوبوس ايستاده بودم كه يك پرايد در كنارم نگه داشت. راننده آن كه دختر جواني بود سراسيمه پرسيد:
- آقا از اينجا چه جوري برم تا پل سيد خندان؟
ميدان رسالت را براي ساخت زيرگذر چند سال است كه به هم ريخته اند و ترافيك سنگين را در كوچه پس كوچه هاي آنجا آواره كرده اند كه آن هم گويا مرتب تغيير مي كند. مي پرسم:
- اين محل را مي شناسيد؟ بايد دنبال ترافيك و از كوچه پس كوچه برويد.
- نه آقا، اينجارو بلد نيستم. چه جوري برم حالا؟
مي گويم: پس من تا پل سيدخندان با شما ميام. مي گويد: باشه. و سوار مي شوم.
- بايد برم اداره مفاسد.
من “مفاصا” مي شنوم و گمان مي كنم كه منظورش پرداخت جريمه هاي رانندگي است. خيال مي كنم كه مثلا من نيز تهران را بلدم. مي گويم:
- اداره راهنمايي و رانندگي در سهروردي؟
- نه، اداره مفاسد در وزرا.
منظورش اداره اماكن است. همان جايي كه اراذل و اوباش حكومتي و نيروي انتظامي مردم را به آنجا مي كشانند چون حجابشان اشكال داشته يا ماهواره داشته اند و يا در خانه خود ميهماني مختلط داشته اند و از اين جور گناهان كبيره. چه اسم جالبي! اداره مفاسد! بهشان مي آيد.
- حالا اونجا چرا بايد بري؟
- هيچي، منو با پسر گرفتن. ماشين دوست پسرمو خوابوندن. به منم رعايت حجاب اسلامي بستن (البته منظورش عدم رعايت حجاب اسلامي است). ميگن ماشينو براي اين جرم يك ماه مي خوابونن. حالا ميرم سر پل بابامو بردارم بريم اونجا ببينم چي ميشه. آقا؟ اونجا آشنا نداري كمكمون كنه؟
- ببينم قيافه من به اونا مي خوره؟
- نه، خوب شايد!
- نه، من اونورا كاري ندارم.
تلفن همراهش هم در چند دقيقه 2-3 بار زنگ مي زند و او كه گوشي اش را زير روسري اش در گوش دارد، به هر كسي كه آن سو است مي پرد و ناسزا مي گويد: “ديدي؟ شما پسرا همتون اينجوري هستين.”
لاتي حرف مي زند و براي من كه خيلي كم ديده بودم كه يك دختر با اين لهجه حرف بزند و چنين واژه هايي به كار برد. شخصيت جالبي است. تمركز ندارد و مرتب از اين شاخ به آن شاخ مي پرد.
- بابام شناسنامه منو پيش خودش نگه داشته. بهم نميده.
- چرا؟
- چه مي دونم. مي ترسه برم شوهر كنم.
- مگه دنبال شوهري؟
- نه خوب، ولي اگه پيش بياد شايد.
- چند سالته؟
- 21
- حالا كجا گرفتنتون؟
- شب تو خيابون بوديم. الان گواهيناممو و بيمه ماشينمو گرفتن. آقا فكر مي كني چقدر ماشينو بخوابونن؟
- من چه مي دونم. بار چندمه گرفتنت؟
- نمي دونم، بار چهارم، پنجم.
- پس خودت كه بيشتر تجربه داري.
دوباره با كسي در تلفن حرف مي زند. زنگ تلفن را خاموش كرده: “ببين اگه زنگ زدي و ديدي من پرت و پلا ميگم بدون بابام اينجاست. باشه؟”
به نظر مي آيد كه اين دختر در خانواده نيست و يك جورايي “آواره” است.
- ببينم مگه با پدر و مادرت زندگي نمي كني كه الان با بابات سر پل قرار گذاشتي؟
- نه، پدر و مادرم جدا زندگي مي كنن. اين واسه خودش اونم واسه خودش. من پيش مامانم هستم.
با گوشي درون گوشش ور مي رود: “بابام نبايد بفهمه كه دوباره موبايل دارم.”
مي پرسم:
- يعني چي؟
- آخه من هيچ وقت پول تلفونو نمي دم. الانم سيم كارت خودم قطعه.
- تو كه همش داري حرف مي زني.
- نه، اين سيم كارتو دوست پسرم برام خريده. بابام نبايد اينو بفهمه. آخه مي دوني چيه؟ من چند تا دوست پسر دارم. ولي نه اونجوريا! فقط يكيشون فابه. بابام بفهمه همش غر مي زنه. آخه من اعصاب معصاب ندارم. قرص اعصاب مي خورم بعضي وقتا. پسرارو هي ردشون مي كنم.
“فاب” نمي فهمم يعني چي. تا حال خيال مي كردم فارسي ام بد نباشد. اينجا كم مي آورم.
- فاب يعني چي؟
در راه بندان بزرگراه رسالت گير كرده ايم و مي تواند نگاه طولاني به من بياندازد:
- يعني چي؟ فاب يعني فاب ديگه. تو مث اين كه اينجايي نيستي.
- نه، من خارج زندگي مي كنم.
از جا مي پرد: جدي ميگي؟ آقا، منو با خودت مي بري خارج؟ جدي ميگما. منو با خودت ببر.
- يعني چي تورو با خودم ببرم؟ مگه مي شه؟
- آره ديگه، من باهات ميام. ببين جدي مي گم.
- خوب بعدش چي؟ اونجا مي خواي چكار كني؟
- هيچي، خوب با هم هستيم ديگه. با هم زندگي مي كنيم.
- عجب! به همين راحتي؟
- بگو ديگه! ميشه يا نميشه؟
به ذهنم باندهاي شكار دختران مي رسد كه به آنها كلي قول كار و هزار چيز ديگر مي دهند و آنها را به دوبي و شيخ نشين ها مي برند. دختر زيبا و خوش هيكلي است و روي دندانهايش سيم نصب كرده كه صاف بشوند.
- معلومه كه نمي شه. مگه هر كسي كه ديدي بعد ده دقيقه از اين چيزا بايد بهش بگي؟ چطور اعتماد مي كني به غريبه ها؟
- ااااه، تو هم مث بابا مامانم حرف مي زني. مگه چيه؟
- تو اصلا چكارا مي كني؟ درس مي خوني؟
- آره، كامپيوتر مي خونم.
- كجا؟
- قائم دشت. (يا چنين اسمي. نمي دانم كجاست و نمي پرسم. شايد يكي از شهركهاي اطراف تهران باشد.)
- اين كه رشته عاليه. خوب دختر درستو بخون تموم كن بعدش هر جا دلت مي خواد برو. كار هم زياده براي اين رشته. هم در ايران و هم هر جاي ديگه.
- اوووه، كي حوصله داره؟ من تازه ترم سومم. كو تا تموم بشه.
احساس مي كنم كه دوباره روضه هميشگي (يا مودبانه نامش را نصيحت هم مي شود گذاشت) را براي جووانهاي پيرامون خود مي خوانم. روضه است و يا نصيحت. چون گوش كسي بدهكار نيست و به جز چند مورد انگشت شمار تاكنون چندان نتيجه اي از انتقال تجربه خود به جوانتر ها و با نشان دادن چشم انداز روشن تر با داشتن سواد تخصصي و اين همه جاي كار خالي در ايران و جاي ديگر نگرفته ام. با زبان خودش و صريح به او مي گويم:
- اگه اين رشته رو تموم كني و با سواد خوب تموم كني، اين همه كار هست. همين الان مي تونم بفرستمت سر كار در همين تهران! مستقل مي شي و لازم نيست آويزون اين و اون بشي.
- من مي خوام همين روزا برم و انصراف بدم. سخته. من اصلا حوصلشو ندارم.
- اگه انصراف بدي بزرگترين اشتباه زندگيتو كردي. مگه اين دو سال و نيم سختي چيه كه حاضري تمام عمرت سختي بكشي ولي 2،5 سال درس نخوني؟
- اي بابا كي حوصله داره!
شانس مي آورد و دوباره تلفنش گويا زنگ مي زند. با كسي گرم صحبت مي شود كه چند ناسزا نيز نصيب او مي كند. باز به سوي من برمي گردد:
- ميبيني؟ اين پسرا همشون نامردن. اصلا فكر آدم نيستن.
- چطور؟ از وقتي كه من سوار ماشينت شدم كه تلفن تو همش زنگ مي خوره. دوستات حتما نگرانت هستن ديگه.
- خوب آره. اين پسرا بازم از دخترا بهترن. مي دوني چيه؟ مامانم هميشه مي گه هر چند تا مي خواي دوست پسر داشته باش ولي هيچي دوست دختر نداشته باش. زنا ذاتشون كثيفه.
مغزم از اين سخنان قصار سوت مي كشد. اين ديالوگ جالب تر و جالب تر مي شود.
- ببين من جدي ميگما. من باهات ميام خارج. منو با خودت ببر. ميگن دوبي خيلي باحاله.
- دوبي واسه دو سه روز باحاله. بعدش ديگه باحال نيست. اونوقت ديگه علافي اونجا.
- تو هم همش منفي ميگي. راستي، ببينم تو زن داري يا مجردي؟
سوال اول را آخر پرسيده. نگاهش هم تازه به حلقه دست من افتاده.
- بله، من زن دارم.
محكم با دست روي پايش مي كوبد:
- اه! اينم از شانس من. من هيچ وقت شانس ندارم.
- اين از اولش هم شانس نبود دختر. شانس تو در همونيه كه بهت گفتم. درستو بخون و روي پاي خودت واستا و مستقل باش.
- من مشكل پولي ندارم كه. پدر و مادرم وضعشون خوبه.
- مساله پول نيست. استقلال بيشتر از اين حرفهاست.
- ببين تو بايد قبل اين كه برسيم به پل سيد خندان پياده بشي. اگه بابام ببينه باز غر مي زنه.
- يعني بابات كه شايد هم سن من باشه، منو به جاي دوست پسرات مي گيره؟
- غر ميزنه ديگه. تازه اينجوري فكر نكن. باباي من استاد دانشگاست.
- چي درس ميده؟
- برنامه نويسي C و از اين چيزا.
اين روزها چقدر استاد دانشگاه مي بينم كه زبان برنامه نويسي و مباني ويندوز درس مي دهند. چيزهايي كه در اروپا اصلا درس دانشگاهي نيست.
- تو موبايل همراته؟ مي خوام به بابام زنگ بزنم ببينم كجاي پل واستاده. من با اين سيم كارت نمي خوام بهش زنگ بزنم.
تلفن همراهم را به او مي دهم. شماره پدرش را كه يك شماره ايرانسل است، مي گيرد.
- اه، بازم جواب نمي ده. نمي شنوه.
- خوب اينو بايد قبلا باهاش هماهنگ مي كردي.
- بي خيال، بلاخره يه جايي واستاده ديگه.
به پل نزديك مي شويم. مي گويم:
- ببين من همين جاها پياده مي شم.
پياده مي شوم. صد متر دورتر مي بينم كه كسي كه احيانا پدرش بود و هم سن من بود، سوار مي شود كه به “اداره مفاسد” بروند. من هم آخرش نفهميدم “فاب” يعني چي.
|